شب یلداست
می گن بلند ترین شب دنیاست
پس چرا همه جشن می گیرن ؟
و بهم تبریک می گن ؟
من که شبا را دوست ندارم چه برسه به بلندترینشونو
تو شبا آدم تنها می شه و یاد غم و غربتش می یفته
یاد دوریاش
یاد فراقش
و درداش بیشتر تو چشمش می آد
خدایا
کاشکی دنیا نه شب داشت و نه روز
کاش دنیا یه رنگ بود
یه رنگ یه رنگ
نه گاهی سفید گاهی سیاه
دلم نمی خواد یلدا را به کسی تبریک بگم حتی عزیز ترینم
چون شبا همیشه اونو از من می گیرن
دل من حافظ و فالش نمی خواد
دل من دشت شقایق نمی خواد
دل من یاد نداره دیگه آسمون و
دل من دیگه لحظه ای آروم نداره
چرا پرواز کنه وقتی می بینه دیگه هیچ بال نداره
چرا آواز بخونه وقتی یه غم خوار پیشش نداره
غمخواری که بفهم از چشماش
که غم داره گریه داره
غصه ی بی قصه داره
چرا جشن بگیره وقتی فریبا ش و پیشش نداره
آسمون سیاه سیاه
درد می باره از غصه هاش پس چرا همه خوشن
کسی به فکر غم آسمون آبیش نیست
همه تازگی می خوان و
من دیگه شور و هویدا ندارم
تازگی هام رفت
گلای نیلوفرم هم دیگه رنگ نداره
گل سرخامم پرپر میکنن
یا می دنش به دیگری
پس چرا از یاد نرم
وقتی یه گلبرگ ندارم
وقتی حتی یه دونه خار ندارم
من دیگه از یاد می رم
گر چه می بارم
ولی
دیگه فریادندارم
دیگه درمون نمی خوام
چون دیگه نایی ندارم
من فقط تو رو میخوام
می دونم طرز بیان صحیحی ندارم
چه کنم بلد نیستم
تو چشمات زل بزنم نگاه کنم
اشک بریزم
بگم که دنیا نمی خوام
پر پرواز نمی خوام
فقط می خوام
با تو باشم
گر چه تو پرهای منی
نمی خوام بازت کنم
چه زیباست از تو و برای تو نوشتن
چه زیباست در رنگین کمان هفت رنگ آسمانت پرواز راتجربه کردن
و به اوج رفتن و عاشقانه ها سرودن
و عاشقانه ها دیدن
دریا نشانم گشتی و مهربانی ها نثارم کردی
دنیایم را ساختی و برایم بهانه ی بودن و نوشتن شدی
بشکفد مستی دنیایم به عشق
چون گلی مست شود با بودنت
و امیدم تا بیکران شیدا شدن
و صدایم تا ابد آواز مهر
منزلم سکنای مهربانی ها و گل
سقف من سبز و دلم دریا نشان
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by mehrbanyha.blogfa.com