روزی که خیام مشغول نوشیدن شراب بود
و خداوند جام شراب او را شکست
خیام به خداوند مستی را نسبت داد :
ابریق مرا بشکستی ربی
بر من در عیش را بر بستی ربی
من می خورم و تو می کنی بد مستی
خاکم به دهن مگر تو مستی ربی
و چون خداوند او را مجازات کرد
خیام با گفتن این ابیات از خداوند طلب عفو کرد و خداوند نیز او را بخشید
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو
آنکس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان منو تو چیست بگو
وقتی خیام با آنهمه بزرگی می تواند اشتباهی را مرتکب شود از من چه انتظاری می رود
مجید مهربانم کاستی های من را ببخش
که اگر مرا نبخشی توان زیستن ندارم
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by mehrbanyha.blogfa.com